آموزش IT
اجتماعی-علمي-فرهنگي-susangerd@isfedu.org
نقد فیلم: 300 اسپارتي زير پرچم پنتاگون
|
نقد فیلم: 300 اسپارتي زير پرچم پنتاگون باربد کیوان
مي توانم به جرات بگويم كه فيلم جنجال برانگيز 300 به سفارش مستقيم جناح حاكم دولت آمريكا ساخته شده است. داستان فيلم را حتما تا حالا همه شنيده اند: نبرد تاريخي "ترموفيل" در سال 480 قبل از ميلاد مسيح. اين نبرد بين قواي چند صد هزار نفري خشايار اول شاه هخامنشي و چند صد جنگجو به رهبري "لئونيداس" شاه اسپارت انجام گرفت. جلوتر به آن نبرد و واقعيات ثبت شده تاريخي درباره آن، باز خواهم گشت. ولي موضوع اصلي اين نوشته چيز ديگري است. مي خواهيم ببينيم چرا امروز كمپاني برادران وارنر، قصه آن نبرد را با الهام از كتاب مصور"فرانك ميلر" به فيلم تبديل كرده است. اين فيلم در خدمت به سياست روز آمريكا كه تحت عنوان "جنگ عليه تروريسم" جريان دارد ساخته شده است. ايده اي كه ساختار فيلم بر آن استوار شده نيز "جنگ تمدن ها" است. قصه 300 حول برخورد دو نظام، دو طرز تفكر، دو فرهنگ و معيار و ارزش، بافته شده است. يك طرف غرب سفيد متمدن با نظام دمكراسي يوناني و با فرهنگ سلحشوري و فداكاري است، و طرف ديگر شرق عقب مانده، ثروتمند و مستبد با فرهنگ وحشت آفريني و خدايگاني و اطاعت كوركورانه. در جاي جاي فيلم صحبت از ارزش ها و ضرورت فدا كردن جان در راه حفظ آنهاست. و اين كه نيروي مهاجمي به ميدان آمده تا به زور ارزش هاي متعالي غرب را كنار زده، ارزش هاي خود را جايگزين كند. اما اشتباه است اگر آماج فيلم 300 را به خاطر "پارسي" بودن ضد قهرمانانش صرفا ايران يا حكومت اسلامي بدانيم. مساله گسترده تر از اينست. پارسيان اين فيلم در واقع نماد و نماينده اي از يك دشمن بزرگترند كه در ايدئولوژي برتري طلبانه امپرياليستي به آن دنياي غير متمدن و پست مي گويند. هيولائی زنجير گسيخته اي كه ارتش خشايار شاه در ميدان رها مي كند بدون شك نماد "تروريسم" است. البته در حال حاضر، قرعه به نام ايران خورده است تا نوك تيز تبليغات آمريكايي ها بر آن متمركز باشد. اگر قرار بود هفت هشت سال پيش فيلمي نظير 300 ساخته شود شك نكنيد كه ضد قهرمانانش بيشتر با عراقي ها تداعي مي شدند تا ايراني ها. اين فيلم از نظر كيفيت فني و هنري در رده بالا قرار ندارد و شايد اگر جنجال سياسي بر سرش بر پا نمي شد از نظر فروش هم در جايگاه متوسطي قرار مي گرفت. با وجود اين، فيلمي است كه بر طبق استاندارد تهيه شده و كاري كه بايد بكند را خوب انجام مي دهد. نمادها و ديالوگ ها حساب شده و البته خيلي رو و آشكار هستند و تماشاگر احساس مي كند كه بعضي از حرفهاي قهرمانان فيلم در ضرورت دفاع از آزادي و ارزش ها را قبلا از دهان جرج دبليو بوش شنيده است! يا مثلا، در صحنه جلسه شوراي حكومتي اسپارت كه بخش مهمي از نمايندگان با سياست شاه لئونیداس براي اعزام جنگجو و سد كردن راه ارتش خشايار شاه مخالفت مي كنند، ذهن تماشاگر عامدانه به سوي دعواهاي اكثريت كنگره و كاخ سفيد كشانده مي شود. در صحنه اي ديگر مي بينيم كه هم پيمانان "آركاديايي" اسپارت ها در ميانه جنگ دچار ترديد و ترس مي شوند و تصميم به ترك جبهه مي گيرند. اين بخش داستان نيز تماشاگررا به وضوح به ياد تزلزل و ترديدي كه امروز در صف متحدان آمريكا به وجود آمده مي اندازد و اين به هيچ وجه اتفاقي نيست. در صحنه پيش از اعزام جنگجويان اسپارتي به گذرگاه "ترموفيل" نيز، شاه لئونیداس را مي بينيم كه بر مبناي سنت يونانيان براي "استخاره" به معبد "دلفي" مي رود تا سرنوشت جنگ را از زبان پيشگو كه "اوراكل" نام دارد بشنود. كاهنان معبد كلام "اوراكل" را براي وي ترجمه مي كنند و خبر از شكست و مرگ شاهي كه از اخلاف "هراكلس" است مي دهند. اما شاه لئونیداس مصمم به جنگ باقي مي ماند و اين پيشگويي تاثيري در اراده اش نمي گذارد. بعد از خروج او از معبد، يكي از مقامات اسپارتي مخالف جنگ را مي بينيم كه به كاهنان كيسه هايي پر از سكه طلا مي دهد. در واقع اين پيشگويي، نقشه اي طراحي شده از سوي مخالفان لئونیداس بوده تا او را از جنگ منصرف كنند. اين پيشگويي نمادي از نظر سنجي ها يا تحليل هاي مخالفان سياست هاي جنگي دولت آمريكا است. سازندگان 300 مي خواهند نشان دهند كه اين تحليل ها و نظر سنجي ها بي پايه و اساس است و فقط براي مانع تراشي در راه سياست هاي صحيح كاخ سفيد انجام مي شود. مخاطبان اصلي فيلم 300 همان مخاطبان كتابهاي داستاني مصور در آمريكا هستند يعني طيفي از نوجوانان و جوانان. به همين خاطر سعي كرده اند 300 آميزه اي از قهرمان بازي، خشونت، اكشن و سكس باشد تا اين مخاطب خاص را به حد كافي ارضاء كند. به علاوه چهره ها و رنگهاي فيلم، اغراق شده با كنتراست بالا و نزديك به جنس طراحي كتابهاي مصور است. اغلب اين كتابها پيامهاي سياسي و ايدئولوژيك موثري دارند و به همين علت چندين دهه است كه دستگاه حاكمه از آنها به عنوان يك ابزار فكرسازي در بين نسل جوان آمريكا استفاده مي كند. در دهه 1930 و 1940 از همين ابزار براي تبليغات ضد كمونيستي ميان دانش آموزان استفاده مي شد. در زمان اوج گيري جنبش هاي رهائيبخش مردم ستمديده در آمريكاي لاتين و آفريقا و آسيا، شخصيت هاي منفي و پليد كتابها همگي چهره و لباس بوميان اين مناطق را داشتند. در دوران طولاني جنگ سرد، يكي از دشمنان ثابت در داستانهاي مختلف روس ها بودند كه آن موقع با آمريكايي ها رقابت سخت بين المللي داشتند. و حالا كه امپرياليسم آمريكا براي تحكيم و بسط برتري جهاني اش نقشه هاي نظامي گسترده اي دارد، "دشمنان جديد" به صفحات كتابهاي نوجوانان و فيلم هاي سينمايي راه مي يابند. كاركرد فيلم هايي مثل 300 اينست كه براي جنگهاي اين دوره آمريكا، نيروي جنگجو يا گوشت دم توپ در جبهه ها و نيروي پشتيبان و موافق در پشت جبهه يعني در خود آمريكا فراهم كند. اين نيرويي است كه بايد از ميان نوجوانان و جوانان تامين شود. ولي اشتباه است اگر فكر كنيم دولت آمريكا در جامعه اي كه بخش قابل توجهي از جوانان اش ناراضي و عاصي و بي آينده هستند و نيروي انفجاري عظيمي به ويژه در ميان جوانان سياهپوست و اسپانيايي زبان و ساير مهاجران در حال شكل گيري است، بي حساب خود را به در و ديوار مي زند و سراغ كساني مي رود كه از آنان چيزي حاصلش نمي شود. سياست تبليغاتي و بسيجي دولت آمريكا عمدتا به روي طيف نوجوانان و جوان سفيد از خانواده هاي سنتي و عقب مانده با افكار شديدا مردسالارانه و مذهبي متمركز است. فيلم 300 براي تحريك اين قشر موثر است و پيامش به دل آنان مي نشيند. در اين زمينه، يك نكته جالب توجه وجود دارد كه در صحنه اولين رويارويي و بحث و جدل لئونیداس و خشايار شاه رخ مي دهد. ظاهر و رفتار و كلام خشايار شاه خبر از همجنس گرا بودن او مي دهد. و در مقابل، لئونیداس همجنس خواه بودن خشايار شاه و پارسيان را به تمسخر مي گيرد تا در عرصه مردانگي و ارزش هاي سنتي كم نياورد! بدون شك اين نكته براي تحريك همان قشر سفيد پوستان سنتي و به شدت مذهبي در فيلم گنجانيده شده است. با باورها و خواسته ها و تمايلات آنان خوانايي دارد و روي همين باورها، فكر سازي مي كند و سياست جا مي اندازد. اما نمي شود در مورد فيلم 300 نوشت و از جنجال سياسي كه بر سرش بر پا شده هيچ نگفت. همانگونه كه مي بينيم و مي شنويم اين فيلم از چند جانب با اعتراض و انتقاد روبرو شده است. منتقدان و معترضان انقلابي و ترقيخواه و ضد سيستم در سراسر دنيا از زاويه اي ضد امپرياليستي به افشاي مضمون و اهداف اين فيلم پرداخته اند. در عين حال، حكومت ايران نيز فرصت را مغتنم شمرده، مي كوشد توده هاي مردم و روشنفكران دگرانديش و حتي بخش هايي از مخالفان طرفدار غرب و بورژواي خود در خارج از كشور را زير پرچم "ايرانيت" و ناسيوناليسم عظمت طلبانه و ارتجاعي پارسي – ايراني متحد كند. مي خواهد پرچمدار "اتحاد ملي" شود و با استفاده از هر حربه اي، حتي موقتي، خود را از انزوا خارج كند. حكومت ايران در حالي حرف از تحريف تاريخ 2500 سال پيش در فيلم 300 مي زند كه خود در مورد وقايع تاريخي همين چند دهه اخير در ايران و دنيا كاري جز سانسور و قلب واقعيت و وارونه نگاري انجام نمي دهد. نفي "هولوكاست" فقط يك نمونه آشكار از اين تحريف هاست، وارونه نگاري تاريخ معاصر ايران كه جاي خود دارد. در اين ميان، جمعي از روشنفكران و عوام را مي بينيم كه رگ غيرتشان بيرون زده و از اينكه فيلم 300 ايرانيان را وحشي و بدقيافه و منفي نشان داده عصباني هستند. خنده دارتر از همه شايد آن مستند ساز جوان ايراني تبار در آمريكا باشد كه در برنامه گفت و گوي "صداي آمريكا" شركت كرد و با اصرار مي خواست اثبات كند كه اين فيلم تحريف تاريخ پرعظمت ايران باستان است و خشايار شاه و ديگر شاهان پارسي هرگز چنين رفتاري با ساير ملل نداشته اند. به گفته او، سياست خشايار شاه خيلي شبيه به سياست "پرزيدنت بوش" بود! يعني سعي مي كرد اپوزيسيون آزاديخواه طرفدار خود را در يونان و ساير كشورها تقويت كند و آنها را به سر كار بياورد! در مقابل، سياست يوناني ها و دشمنان امپراتوري هخامنشي مثل سياست تروريست هاي امروز بود و خرابكارانشان را به كشور ايران اعزام مي كردند و فجايعي مثل يازدهم سپتامبر به وجود مي آوردند!! به كساني كه زير فشار هجوم امپرياليستي فيلم 300 و تحت تاثير تبليغات ناسيوناليستي ارتجاعي حكومت و بورژواهاي سلطنت طلب قرار گرفته اند و از تحريف تاريخ مي نالند بايد بگويم كه پيشداوري و تعصب بدترين كاري است كه در نگاه به تاريخ مي توان انجام داد. اشكال ديگر اينست كه با باورها و ارزش ها و معيارهاي امروز بشر به ارزيابي از گفتار و رفتار و كردار دوران باستان بپردازيم و تكامل نظام ها و طرز فكرها و رفتارها را در نظر نگيريم. اين كه كشتار و قساوت هم در گذشته وجود داشته و هم امروز، به معني اين نيست كه در اين زمينه هيچ چيز تغيير نكرده است. آيا فكر مي كنيد خشايار شاه و ساير شاهان آن دوران سياست كشورگشايي، اسير گرفتن، به غارت بردن و غنيمت گرفتن، و سركوب داخلي و خارجي نداشته اند؟ آيا سر دشمنانشان را قطع نمي كرده اند و پيكرشان را به در و ديوار آويزان نمي كرده اند؟ آيا به اين فكر كرده ايد كه چرا شاهان و اميراني كه براي يك ملت به شكل يك قهرمان و يا يك دژخيم تصوير شده اند نزد ملتي ديگر وضعيتي كاملا بر عكس دارند؟ مثلا به جايگاه اسكندر مقدوني، چنگيز يا نادر شاه افشار در تاريخ ملل مختلف نگاه كنيد. يا همين شاه لئونیداس فيلم 300 كه نزد يونانيان يك قهرمان بزرگ ملي است و مجسمه هاي مختلفي از او در نقاط مختلف آن كشور بر پاست. مقبره اين شاه جايگاهي نظير مقبره كورش در ايران دارد و كتيبه روي گور او در طي قرون بارها نوسازي شده است. اتفاقا نبرد "ترموفيل" يكي از نبردهايي است به علت اهميتش براي يونانيان باستان به شكل دقيق و در جزييات در تاريخ ثبت شده و هرودوت مورخ مشهور اطلاعات بسياري در موردش جمع آوري كرده است. مسلما ايرانيان باستان نيز در مورد اين نبرد تحليل ها و اطلاعات مكتوب و مدوني داشته اند كه البته در جريان جنگها و اشغال هاي پياپي منجمله بعد از هجوم ارتش اسلام و كتاب سوزان هاي گسترده، اثر چنداني از آنها باقي نمانده است. در هر صورت، با نگاه به نوشته هاي هرودوت مي توان ديد كه بسياري از صحنه ها و ديالوگ ها و شخصيت هاي فيلم 300 عينا از آنجا استخراج شده است. صحنه هايي مانند كشتن فرستادگان خشايار شاه توسط لئونیداس كه درست برخلاف عرف امپراتوري هاي آن روز دنيا بوده و جمله هايي كه لئونیداس خطاب به آنان يا به سپاهيان خود مي گويد، تماما از آثار هرودوت نقل شده است. بد نيست بدانيد كه يكي از اين جمله ها امروز جزء شعارهاي ارتش يونان است و روي نشان هاي نظامي آن كشور نقش بسته است. شخصيت گوژپشت فيلم كه "اپيال تس" نام دارد و توسط خشايار شاه تطميع مي شود و به لئونیداس خيانت مي كند نيز يك شخصيت واقعي تاريخي است كه نامش به صورت يك واژه عام وارد فرهنگ و قاموس يوناني شده و امروز اين كلمه به معناي خائن و نيز پليد در زبان يوناني به كار مي رود. بنابراين بايد بحث در مورد فيلم 300 و مضمون و اهداف سازندگان و تاثيرات سياسي و ايدئولوژيك آن را از بحث تاريخ و وقايع گذشته جدا كرد و اجازه نداد كه حاكمان و نيروهاي اجتماعي مختلف با در آميختن اين دو، صحنه را مغشوش كنند و اهداف و منافع و ايدئولوژي خود را جا بيندازند. تعصب و پيشداوري در مورد مقولاتي مانند تاريخ، جامعه، ملت، دين و نژاد و امثالهم زمينه ساز ناآگاهي و جهل است. و ناآگاهي و جهل مردم فقط و فقط به سود سركوبگران و سلطه جويان بر مردم تمام مي شود، خواه سازندگان و سفارش دهندگان امثال فيلم 300 باشند خواه حاكمان مستبدي كه به تازگي "ملي گرا" شده اند. | | |
|
+|
نوشته شده توسط s.ansari در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:22 |