تبليغاتX
آموزش IT
آموزش IT
اجتماعی-علمي-فرهنگي-susangerd@isfedu.org
هلند اسلامى

 

نقشم قرآن تا در این عالم نشســت        نقشـهــای کاهـن و پـایا شـکسـت

فاش گویم آنچه در دل مضمر است       این کتابی نسیت چیزی دیگر است

چون بجان در رفت جان دیگر شود       جان چو دیگر شد جهان دیگرشود

مثل حق پنهان و هم پیداســــت این       زنــده و پاینـــده و گـویاســـت ایـن

اندر و تقدیر های غرب و شــــــرق       سرعت اندیشـه پـیدا کـن چـو بـرق

با مسلمـان گـفت جـان بر کـف بنـه       هر چـه از حاجـت فـزون داری بـده

هلند اسلامی انشاءالله اسم فردای هالند امروزی است رویایکه خواب افراد دیگما، متعصب و تحجرگرا را حرام نموده است اما چه کنیم جبر زمان این فرض رویا گونه را به واقعیت زمینی جامعه هالند مبدل نموده که هر هلندی محکوم به پذیرش این واقعیت اجتماعی می باشند.

     سینــه مـا از محمــد داغ داغ

     ازدم او کعبه را گل شد چراغ

     از هلاک قیصر و کسر سـرود

     نوجوانان را از دسـت ما ربود

طبعیی است هر جامعه و حتی هر ذهن محصور با اندیشه های گوناگون می باشد بنا نقد اندیشه های بومی و بعد طرد کردن آنها و تهیه دیدن بستر مناسب برای اندیشه نو پا و اجنبی و یا با حفظ ارزشها و اندیشه های دیگر در پهلوی اینها داخل نمودن اندیشه نو بذات خود امر طاقتفرسا اما ممکن می باشد.

ساختن فلم 15 دقیقه یی توسط  ویلدرز گریک راستگرای افراطی به اسم فتنه با محتوا توهین گرایانه هم به قرآن و هم به رسول مقبول صلی الله علیه وسلم نیز از جمله عکسل العمل بی خردانه یی، تحجرگرایانه یی، طفلانه یی مع الخشونت می باشد که برای غیر از خودش می فهماند که دیگر مکتب واندیشه اش در میدان اندیشه تاب و توانمندی مقابله و غالب شدن را ندارد بنا مانند افراد شکست خورده و ناقص العقل در خواب و بیداری شعار سر میدهند یا ایهالناس stop islamisationو

Defend our freedomنگذارید جامعه اسلامیزه شود و از ارزش آزادی مان (بربریت) دفاع کنید.

انسان وحشت زده و موهای بدن سیخ میشود زماینکه اینطور شعار ها را میشنود طوری تصور میکند گویا لشکر بی انتهای امه مسلمه در سرحدات اروپا صف بندی نموده اند و اراده لشکر کشی دارند جهت از بین بردن انسان، ارزش، عقاید و آزادی اروپایی. اما زمانیکه انسان نگاه میکند میبیند نه لشکری است، نه صف وجود دارد بلکه چند انسان مظلوم که قربانی چنگهای خانماسوز، ظلم و استبداد بودند ناگذیرا از فراق بی بسی، محرومیت و ناامید با هزار مشکل و بی چارهگی از دامن پر مهر مادر وطن ناگذیرا حزم سفر می بندند و در این بر از دنیا مسکن گزین میشوند.

بهرترتیب سازنده فلم فتنه سعی و کوشش اش در فلم پخش نمودن تصویر مطلقا غیر انسانی و نهایت پرخشونت از قرآن کریم می باشد. فلم با آیت از قرآن در مورد بهتر سازی اسلحه سنگرداران راه حق شروع میشود بعد با اضاف کلیپ و قسمت از واقع 11 سپتمبر و انفجار بم در خط آهن مادرید آیه قرآن را بسیار مفهوم غیر اخلاقی و انسانی میدهد. همچنان در منفی نشان دادن آیات قرآن از صحبت های سانسور شده نیز استفاده نموده اند خلاصه در هر صحبت واعظ و خطیب و در هر کجای قرآن اصطلاح قتل و کفر را در ردیف همدیگر  پیدا نموده آنرا بسیار بشکل ناموزن و وارونه در فلم گنجانیده است.

در قسمت تنفر مسلمانان از یهودیان باید واقعیت تاریخی را مدنظر گرفت که مسلمانان یگانه امت واحد می باشد که قبل از اشغال فلسطین در طول تاریخ یهودیان را در جامعه باز اسلامی خوش آمد و خیر مقدم گفته شده اند و حتی یهودیان ترجیح میدادند که در جامعه اسلامی و در بین مسلمانان زندگی کنند تا اینکه تحت ظلم و فشار کلیسا و راهبان باشند بالخصوص در ترک عثمانی فعالیت یهودیان بسیار بارز بود حتی در رده های بالای خلافت عثمانی بحیث ترجمان کار میکردند، تجار مسلمان یهودیان را نماینده، ترجمان و راه بلد خویش انتخاب می نمود و یکجا بمنظور تجارت بطرف اروپا سفر میکردند.

ما در اسلام سراغ نداریم که یهود، نصارا و یا صاحبان دیگر ادیان بجرم عقیده و باور شان محکوم به مرگ شود بلکه ما هولوکاست را تقبیح میکنیم اگر رخ داده باشد. بنا تنفر و انزجار مسلمانان از یهود نه بجرم یهود بودن اش است و نه بجرم غیر مسلمان بودن اش بلکه مشکل مسلمانان با یهود در سر اشغال فلسطین، حق تلقی، مظلومیت و کشتار بی رحمانه برادران مسلمان و مظلوم فلسطینی ما می باشد و این نه تنها موقف مسلمانان است بلکه تمام بشریت آزاد اسرائیل را متهم به حق تلفی و کشتار ظالمانه انسان فلسطینی میکند.

چقدر مغرظانه خواهد بود که کسی بدون داشتن اندکترین معلومات قرآنی و بدون مدنظر گرفتن واقعات تاریخی مسلمانان و قرآن را محکوم به یهود ستیزی نماید.

کــس نمی دانــد ز اسـرار کتـاب

شرقیان هم غربیان در پیچ و تاب

سوال در اینجاست چرا ویلدرز گریک و هم قماشان شان سعی و کوشش دارند از قرآن چهره مخوف، پر خشونت و وارونه برای جهان پیش کنند؟ و در این قرن بیست یک هنوز هم دوست دارند مردم را در اغفال نگهدارند. و چرا اینها بدون تعصب جهانیان را به فرهنگ سالم پژوهش و تحقیق فرا نمیخواهند تا عالم بشریت با وجدان آزاد و انسانی خویش قرآن را مطالعه نموده خود قضاوت کنند که آیا قرآن با خود پیام خشونت را پیل میکند و یا عدالت را؟ چرا اینها افکار ضد اسلامی را د ر خور انسان اروپایی میدهند؟ آخر ترس اینها از چه است؟

چیست قرآن؟ خواجه را پیغام مرگ

دستـگـیر بنــده بـی ســاز و بــرگ

و چرا تحت عنوان اینکه قرآن کتاب خشونت است، اینها خود خشونت و روحیه مسلمان ستیزی را بسط میدهند در جامعه؟.

يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿8﴾  سورۀ صف – آیه 8

ترجمه: میخواهند که فرو نشانند نور خدا را به دهن های خویش و خداوند تمام کننده نور خود است اگر چه نا خوش دارند کافران.

در پایان اجازه بدهید تا پیام جناب گریک را با متن انگلیسی آن در اینجا بیاوریم با چند تبصره مختصر.

For it is not up to me, but to Muslims themselves to tear out the hateful verse from the Quran.

Muslims want you to make way for Islam but Islam does not make way for you.

The Government insists that you respect Islam, but Islam has no respect for you. 

Islam wants to rule, submit, and seeks to destroy our western civilization.

In 1945, Nazism was defeated in Europe

In 1989, communism was defeated in Europe.

Now, the Islamic ideology has to be defeated.

Stop Islamisation

Defend our freedom

یگانه چیزیکه در این پیام دیده نمیشود آن منطق سالم انسانی است بلکه پیام بیشتر جنبه احساساتی دارد تا منطق. اسلام برای تمام بشریت آمده است بنا انسان اروپایی باید مشکل خود را با قرآن روشن کند یعنی اول قرآن را مطالعه بعد قضاوت انسانی خویش را داشته باشند. واگر پیام زنده و جذاب و جواب به سوالات درونی و اجتماعی خویش را حاصل میکنند باید بدون تعصب بپذیرند  چون قرآن برای بشر است.

اینکه در 1945 نازیسم در اروپا به شکست مواجع شد. باید عرض کرد که نازیسم کدام اندیشه بیگانه در اروپا نبود بلکه زاده انسان و جامعه اروپایی بود و انسان اروپایی را قربانی گرفت و بلاخره باید گفت که نازیسم در بستر اروپا نیست شد اما در شکست آن تنها اروپا سهیم نبود شما یکبار به جنگ جهانی دوم مراجعه نماید حرف تان را جز شعار چیز دیگر نخواهید یافت.

اما اینکه کمونسم در اورپا شکست خورد دیگر یک دروغ محض و غرور پوک و پوچ بیش نیست. در این شکی نیست که کمونسم و زوج نامشروع اش مارکسیسم هر دو اندیشه زاده غرب است اما خلاف میل جناب ویلدرز گریک اسلام عزیز بود که در بستر افغانستان تابوت کمونسم را در زباله دان تاریخ برای همیش سپرد و درست در این زمان ذهنیت حاکمه و قبول شده در اروپا این بود که ( از اینکه بمیریم بهتر است زیر بیرق سرخ زندگی کنیم).

مرد حق از کس نگیرد رنگ و بو

مرد حق از حق پذیرد رنگ و بو

هـرزمـان انـدر تـنـش جـانی دیگر

هرزما او را چو حـق شـانی دیگر

|+| نوشته شده توسط s.ansari در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 21:46 | 

كهانت و استخدام جن و غيره

 به نقل بعضي از زنان رسول الله-صلي الله عليه وسلم- روايت است كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود:‌‹‹مَن أتى عرّافاً فسأله عن شيءٍ فصدَّقه؛ لم تُقبَل له صلاة أربعين يوماً››. (مسلم)

ترجمه:‌ اگر كسي نزد كاهني برود و از او در مورد چيزي سوال بكند, سپس او را تصديق بنمايد، نماز چنين شخصي تا چهل روز پذيرفته نخواهد شد.

همچنين أبو هريره -رضي الله عنه- از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نقل مي‌كند كه فرمود: ‹‹ومن أتى كاهناً فصدَّقه بما يقول، فقد كفر بما أُنزل على محمَّد››. [أبو داود]

ترجمه:و هر كس نزد كاهني برود، و او را در گفته‌هايش تصديق بكند، با اين كار، به آنچه بر محمد نازل شده كفر ورزيده است.

وهمچنين أبو هريره -رضي الله عنه- از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نقل مي‌كند كه فرمود: ‹‹ومن أتىعرافاً أو كاهناً فصدَّقه بما يقول، فقد كفر بما أُنزل على محمَّد››. [أبوداود, ترمذي, نسائي, ابن ماجه, ومستدرك حاكم]

ترجمه:و هر كس نزد عرافي يا كاهني برود، و او را در گفته ‌هايش تصديق بكند، با اين كار، به آنچه بر محمد نازل شده كفر ورزيده است.

همچنين عمران بن حصين از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نقل مي‌كند كه فرمود:‹‹ليس منا من تَطير أو تُطير له، أو تَكهن أو تلحفن له أو سحر،‌ أو سحر لهُ، ومن أتىكاهناً فصدَّقه بما يقول، فقد كفر بما أُنزل على محمَّد››. (بزار با سند جيد)

ترجمه: از من نيست كسيكه فال بگيرد و يا براي او فال گرفته شود يا كهانت بكند و يا براي او كهانت بشود يا جادو بكند و يا بخاطر او جادو بشود.

و هر كس نزد كاهني برود، و او را در گفته‌هايش تصديق بكند، با اين كار، به آنچه بر محمد نازل شده كفر ورزيده است.

البته اين روايت طبراني با سند حسن از ابن عباس بدون جمله‌ي )و من أتىكاهناً) إلى آخره.آمده است.

بغوي مي‌گويد: عراف كسي است كه مدعي شناخت امور پوشيده است. مثلاً دزد را شناسايي مي‌كند و گمشده را پيدا مي‌كند و مانند اينها.

بعضي گفته‌اند: عراف همان كاهن است و كاهن كسي است كه از اموري كه هنوز اتفاق نيفتاده است، ‌خبر مي‌دهد. و گفته‌اند: آنست كه به گمان خود، اسرار قلب را مي‌داند.

ابن تيميه مي‌گويد: عراف به كاهن و منجم و ساير كساني كه از امور غيب و پوشيده سخن مي‌گويند، گفته مي‌شود.

ابن عباس در مورد كساني كه از روي حروف ابجد و نگاه به ستارگان سخناني مي‌گويند گفته است: اينان نزد الله، هيچ بهره‌اي ندارند.

    كاهن: يعني غيبگو و منجم. كهانت متضاد با توحيد است و كاهن, مشرك محسوب مي‌شود. زيرا او با اختصاص دادن پاره‌اي از عبادات، به جنها،‌ موفق مي شود، جني را به خدمت گمارد كه آن جن بعضي از اخبار پوشيده را به اطلاع وي مي‌رساند.

كهان در اصل لقب مرداني بود در زمان جاهليت كه مردم آنها را انسانهاي نيك و متدين مي‌دانستند و خيال مي‌كردند كه آنها غيب مي‌دانند، بدين خاطر از آنان مي‌ترسيدند و آنها را مقدس پنداشته و تعظيم مي كردند.

راه دست يابي جنها به مسائل غيبي، عبارت است از استراق سمع، كه قبل از بعثت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- به كثرت اتفاق مي‌افتاد و در زمان بعثت ايشان به هيچ وجه، استراق سمعي صورت نگرفت تا كتاب خدا،‌ كه در حال نزول تدريجي بود از هر گونه دستبرد وگزند، محفوظ بماند.

اما پس از درگذشت رسول الله مجدداً زمينه‌ي استراق سمع براي جنها فراهم گرديد. با اين تفاوت كه در آسمان نگهبانان زيادي گماشته شد و شهابها براي پرتاب بسوي كساني كه قصد استراق سمع دارند، ‌مهيا شدند، بنابراين اكنون آن استراق سمعي كه قبل از بعثت رخ مي داد، اتفاق نمي افتد بلكه خيلي كمتر شده است.

پس كاهن و عراف دو كلمه‌ي مترادف مي‌باشند همچنين منجم و كسيكه با ترسيم خطوط، روي زمين مدعي تشخيص امور است، نيز يكي هستند. در حديثي كه به نقل از بعضي از زنان رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نقل گرديد، آمده است كه هر كس نزد كاهن و عرافي برود و او را تصديق نمايد البته اين جمله «فصدقه» در روايت مسلم نيامده بلكه در مسند احمد، ذكر شده است كه مؤلف بنابر اصلي كه نزد محدثين مقرر است  آنرا به مسلم نسبت داده و آن عبارت است از اينكه حديثي را كه توسط يكي از همنشينان صحيحين روايت شده باشد، به آنها نسبت مي دهند. البته بشرطي كه اصل حديث در آنها وجود داشته باشد.

‹‹لم تقبل صلاته›› يعني نمازش تا چهل روز قبول نمي‌شود. البته اين بدان معني نيست كه بايد قضاي اين نمازها را بجاي آورد. بلكه هدف اينست كه در مقابل گناه سنگيني كه مرتكب شده است، ثواب نمازهاي چهل روزش باطل مي‌شود. و اين بيانگر خطر اين گناه بزرگ است. پس نبايد نزد كاهنان و غيبگويان رفت، حتي براي اطلاع نيز نبايد در مجلس آنان حضور پيدا كرد.

«بما أنزل على محمَّد» يعني قرآن. زيرا در قرآن و احاديث پيغمبر، تصريح شده است كه كاهن و ساحر و انسان غيبگو، موفق نمي شوند و همواره دروغ مي‌گويند. پس كسيكه نزد اينها مي‌رود و تصديقشان مي‌كند در واقع به قرآن و سنت كفر ورزيده است. 

 

جمله‌ي «ليس منا» بيانگر حرمت و كبيره بودن، موردي است كه پس از آن ذكر مي‌شود.

«من تطير أو تطير له»در بحثهاي آينده ، به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت. «أو تكهن»يعني مدعي علم غيب بشود و از غيب سخن بگويد. «أو تكهن له» يعني كسيكه نزد كاهن برود و از او در مورد مسائلي كه جز عالم الغيب كسي نمي‌داند، بپرسد. هر كس مرتكب يكي از اين موارد بشود، به محمد -صلي الله عليه وسلم- و آنچه او آورده كفر ورزيده است. زيرا تصديق نمودن كاهن، او را در شرك به الله، كمك و تشويق مي‌كند و بدون ترديد كاهن مرتكب شرك اكبر شود و مشرك است.

ابن تيميه مي‌گويد: عراف به كاهن و منجم و رمال گفته مي‌شود. «منجم» در آينده از آن، سخن خواهيم گفت. «رمال»يعني كسيكه با ترسيم خطوط روي زمين و ريگستان و يا بوسيله شمردن سنگريزه‌ها از غيب سخن مي‌گويد.

و ساير كساني كه از اين روشها استفاده مي‌كنند و با مشاهده كف دست و فنجان از آينده سخن مي‌گويند، مشمول حكمي هستند كه در مورد عراف بيان گرديد.

ابن عباس مي‌گويد: كساني كه با حروف ابجد سر و كار دارند و به ستارگان مي‌نگرند و از غيب سخن مي‌گويند، نزد خدا بهره‌اي ندارند. زيرا آنها با اين كار معتقد به نوعي تاثير اين اشياء در روند كارها هستند و اين خود نوعي از كهانت است.

بايد دانست كه كهانت بر چند نوع است كه در واقع همه‌ي آنها به يك نوع ختم مي‌شوند و آن استفاده از جن در اطلاع رساني مي‌باشد.

البته كاهنان براي فريب دادن مردم، به برخي وسايل ظاهري مانند نگاه به ستارگان و به نگريستن در كف دست و غيره، روي مي‌آورند. تا مردم خيال بكنند اينها اولياء الله بوده و با علم وسيعي كه در اختيار دارند، اين مسايل را كشف مي‌كنند.

خلاصه آنچه در اين باب بيان شد:

1ـ ايمان به قرآن، و تصديق نمودن كاهن، نمي‌توانند در يك قلب جمع بشوند.

2ـ تصريح به اين كه اين عمل كفر است.

3ـ حكم كسي كه سخن‌ كاهن را بپذيرد و نزد او برود.

4ـ حكم كسي كه براي او فال بزنند.

5ـ حكم كسي كه براي او سحر بكنند (يعني به نفع او سحر بكنند).

6 ـ حكم كسيكه حروف ابجد را فرا بگيرد.

7 ـ فرق ميان كاهن و عراف

|+| نوشته شده توسط s.ansari در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 21:44 | 

قرآن بخوان

آنگاه که درون خویش را از خود تهی یافتی و بیرون را خالی از خدا،،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که در دریای خروشان زندگی، در چنگال طوفان جهل و ترس اسیر شدی، و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی،،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که، عقلت، احساساتت را به بند کشید و «فکرت» عشقت را، و قوه‌ی پیوستن به یزدان به نیروی عرفان را، از دست دادی...

«قرآن بخوان»
آنگاه که در کوچه‌ باغ‌های یأس، حیران و سرگردان، ناامید و پریشان، در جستجوی قطره‌ای آب کشتزار خشک و قحطی زده اندیشه‌ات را تسلی می‌دهی، از دریای بیکران امید لختی برگیر و...
«قرآن بخوان»
آنگاه که، مرگ را «ختم»، و معاد را، «وهم»، و پندار خود را، «حتم» یافتی،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که غرور، وجودت را گرفت و تفاخر شعورت را، ذلت خویش را عزت، و نخوت خویش را، همت یافتی...
«قرآن بخوان»
آنگاه که مرگ خود را دور دیدی، و حیات خویش را جاوید یافتی، و دنیا و آخرت را جدا از هم،،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که از درستی گسستی، و بر مرکب سستی نشستی، و به پستی پیوستی.... و در منجلاب تباهی، رهایی را خواستی،...
«قرآن بخوان»
آنگاه که نسیان گریبانت را گرفت، و عصیان دامانت را...
«قرآن بخوان»
آنگاه که نهایت سعادت را، بودن و شهادت را، نهایت حیات، پنداشتی...
«قرآن بخوان»
آنگاه که گذشته را «حسرت»، و حال را «عسرت»، و آینده را «حیرت»، احساس کردی، «شب قدر» را به یاد آور و آنگاه،....
«قرآن بخوان»
آنگاه که در دل سیاه شب و در اعماق تاریک ظلمات، در جستجوی «نور» و روشنی، ره می‌پویی و در آرزوی صبح و سپیدی، افق را به امید نظاره‌ی «فلق»، می‌نگری تا شاید «طلوع فجر» را در نیمه شب تماشا کنی، «قرآن» را باز کن، تا در فلق برگ‌هایش و در افق اندیشه‌ات شفق را دریابی، آنگاه....«قرآن بخوان»

|+| نوشته شده توسط s.ansari در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 21:43 | 

سير وسفراز ديدگاه قرآن
اسلام دین کامل و جامعی است که به تمام نیازهای فطری انسان توجه کامل داشته و برای تمام نیازهای جسمی و روحی، ابعاد مختلف، زوایای پیدا و پنهان زندگی بشر برنامه و شیوه‌ی کار ارائه کرده ‌است. سیر و سفر از جمله نیازهای روحی‌ و ‌فطری انسان است که در بسیاری از جنبه‌های حیاتی وی نقش مؤثری ایفا می‌کند.
دین ‌مبین‌ اسلام که به تمام نیازهای روحی ‌و جسمی انسان توجه داشته، این موضوع را نیز مورد توجه قرار داده است. وجود آیات‌ متعدد د قرآن‌کریم و به‌طور کلی متون‌ دینی حاکی از اهمیت این موضوع در اسلام ‌است. درباره‌ی اهمیت سیر و سفر و جایگاه آن در تعالیم دینی همین بس که مفهوم سیر و سفر با الفاظ مختلف در قرآن‌ کریم آمده لذا این مقاله بر آن است تا با استفاده از آیات قرآن‌ کریم به تبیین این مطلب کمک نموده و هم‌چنین سیر و سفر را در مورد بررسی قرار دهد. واژه سیر در قرآن در تکاپوى زندگى به ویژه در ابعاد اقتصادى، فرهنگى، سیاسى، و تاریخى، سفر و گردشگرى و سیر و جهانگردى داراى نقشى تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز است. از دیر زمان مردمان خردمند براى سیر و سفر جایگاه ویژه‌اى قائل بوده‌اند و آن را بخشى از زندگى اجتماعى و انسانى خویش مى‌شمرده‌اند.
قرآن مجید، با به کارگیرى واژه «سیر» در شکلها و هیئت‌هاى گوناگون، دستور به گردشگرى و جهانگردى می‌دهد: {قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فى الارض….}پیش از شما سنتهایى بوده است، پس بر روى زمین بگردید و بنگرید…. {فسیروا فى الأرض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین}پس در زمین بگردید و بنگرید که عاقبت کار آنان که پیامبر را به دروغ نسبت می‌دادند، چگونه بوده است. {قل سیروا فى الأرض فانظروا کیف کان عاقبة المجرمین}بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که پایان کار مجرمان چگونه بوده است.
دسته دیگر از آیات قرآن، به صورت سؤالات سرزنشى و تحریکى به مسأله گردشگرى پرداخته و آنانى را که از این مهم سر بر می‌تابند مورد نکوهش و پرسش قرار داده است: {افلم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم….}آیا در روى زمین نمی‌گردند، تا بنگرند که پایان کار پیشینیانشان چه بوده است؟ {افلم یسیروا فى الأرض فتکون لهم قلوب یعقلون بها…}آیا در زمین سیر نمی‌کنند تا صاحب دلهایى گردند که بدان تعقل کنند… در جاى دیگر قرآن به سنتهاى تاریخى ونوامیس طبیعى مانند عزتها و ذلتها، پیروزیها و شکستها، خوشبختیها و بدبختیها اشاره می‌کند و می‌فرماید:{قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فى الارض…} پیش از شما سنتها و قانونهایى عملاً به وقوع پیوسته است. پس در زمین و آثار تاریخى گذشتگان گردش و کاوش کنید. از مجموع این آیات و مانند آن می‌توان دریافت که: اصل مسأله گردشگرى و سیر و جهانگردى و نیز برداشت و دریافت ژرف و عمیق از این سیر و سفر، مورد عنایت و توجه خداوند متعال در قرآن مجید است.در زمانى که هنوز نوشته و کتابى در زمینه شناخت تاریخ و سنن اجتماعى تدوین نشده بود و مدرسه و دانشگاهى در این رابطه وجود نداشت و یا در دسترس عرب و مسلمانان جزیرة العرب نبود، خداوند، مسلمانان را به سیر و نظر در این مقوله‌‌‌ها فرا می‌خواند و از آنان می‌خواهند که در این باره به تفکر و تدبّر بپردازند. روشن است که فراخوانى خود به خود نوعى دستور به جهانگردى و سیر و سفر به مکانهاى تاریخى و جغرافیایى را به دنبال دارد. در آیات قرآن کریم، به بسیارى از نقاط جغرافیایى و تاریخى اشاره شده که همواره مورد توجه باستان شناسان قرار گرفته است: مصر، اصحاب حجر (سنگستان)، غار اصحاب کهف، ارم ذات العماد، سدّ مآرب، احقاف، رودى که بنى اسرائیل از آن گذشتند و فرعونیان در آن غرق شدند، و، گرچه بسیارى از این آثار تاریخى به تدریج بر اثر زمین لرزه‌‌‌ها، افت وخیز دریاها، ریزشهاى آسمانى، فرسایش خاک و مانند آن دگرگون شده است، لکن این دعوت قرآن و فرمان به سیر در زمین روحیه کاوشگرى و جست وجو را در پیروان خود بر می‌انگیزد . پرسشهای قرآنی ضمن تحریک و ایجاد انگیزه در مسلمانان براى حرکت و گردش در اطراف و اکناف زمین و گشتن در جهان و سیروسفر در طبیعت و کوه و دشت و هامون این نکته را مطرح می‌کند که براى دریافت سنتهاى تاریخى و نگرش به عاقبت و پایان کار تمدنهاى عظیم و بناهاى تاریخى و جغرافیایى، نباید تنها به مطالعه آثار پرداخت، بلکه باید همت کرد و رنج سفر برخود هموار ساخت و کوى به کوى و جاى به جاى جهان را در نوردید و به سیر آفاقى در کنار سیر انفسى دست زد، تا به راز و رمز پیشرفتها و تمدنها دست یافت و از فروپاشى و سقوط آنها درس عبرت و تجربه آموخت {فتکون لهم قلوب یعقلون بها}. در کل آیاتى که بدان اشارت رفت نه تنها اصل مسأله گردشگرى را مورد تشویق و ترغیب قرار داده، بلکه آن را در قالب فرمان و امر به پیروان خود تکلیف کرده است.امر {سیروا} و{انظروا} هر چه باشد چون دیگر اوامر قرآن است که مخاطبان مسلمان باید آن را جدّى بگیرند و پى بگیرند، تا به دستاوردهاى آن دست یابند. این امرها باید مورد توجه مسلمانان قرار گیرد. آیا این گونه اوامر قرآن، تکلیف آور نیست و نمی‌بایست گروههایى از مسلمانان در این زمینه تحقیق و کنجکاوى کنند؟ این نکته درخور دقّت است که چگونه امت اسلامی از کنار این امرهاى قرآنى به آسانى می‌گذرد و نسبت به عینیت و اجراى این اوامر رهنمود و راهکارهاى عملى ارائه نمی‌دهد! آیا می‌بایست دیگران با جدیت و تلاش همه جانبه این دستورهاى قرآنى را عملى سازند و ما تماشاگر باشیم. باید توجه کرد که مستحب بودن گردشگرى و جهانگردى در صورتى است که اسلام و نظام اسلامى و جامعه مسلمانان از ترک آن زیان و ضرر نبـینند وگرنه این مسأله رنگ وجوب و لزوم کفایى، به خود می‌گیرد که چه بسا ترک آن موجب نکوهش و سرزنش دین داران و مردم است. اما با این برداشت از قرآن که ضرورت دارد در جهت سیر و سفر امت اسلامی گام بردارد و آن را یک مقوله قابل بحث در جامعه بداند ما به عنوان جامعه مسلمان و افراد مسلمان چقدر در این زمینه برنامه ریزی کرده‌ایم؟ چقدر اطرافیان و خویشاوندان خود را تشویق و ترغیب به سفر کردن در شهرها و اطراف خود نموده‌ایم؟ دقت نمائیم که یکی از مسایل فراموش شده و کم‌رنگ در شهرها، سیر و سفر به شهرها و استانها کشور عزیزمان ایران است که این امر موجب شده که ما ضرر و زیان‌‌‌های بسیاری ببینیم که خود سفر از قول علی بن ابی‌طالب (رضی الله عنه) پنج فایده در آن نهفته است که اگر دقیق بنگریم ما در این قسمت ضررهای بسیار زیادی کرده‌ایم:
1- غم زدایى و پیدایش نشاط و شادابى.
2- فقرزدایى و رسیدن به زندگی شایسته.
3- دانش آموزى و فراگیرى تجربه.
4- آشنایى با فرهنگها و آداب و رسوم.
5- دوست یابى و شناخت یاران نیک و بزرگوار.
پس با دقت به آیات قرآن و اوامر خداوند باید در جهت توسعه سیر و سفر گام بر داریم و آن را جزء مقوله‌‌‌های فرهنگی جامعه خودمان قرار دهیم که به اطراف و جهان پیرامون خود با نگاه دقیق و هدفمند بپردازیم. یادآوری می شود چون که فصل بهار همراه با طراوت و سر سبزی خود شروع می شود و تعطیلات مدارس به مدت دو هفته هم به همراه دارد وقت مناسبی است که فرهنگ سیر و سفر را در خانواده و اطرافیان خود زنده کنیم و به شهرهای کشور عزیزمان ایران مسافرت نمائیم تا روحیه شادی در خانواده، دانش‌آموزی و فراگیری تجربه، آشنایی با فرهنگ و آداب و رسوم شهرهای دیگر را در خانواده و اطرافیان به ارمغان بیاوریم. حتماً به مقوله سیر و سفر با اهمیت خاص بنگریم چون که عدم این مقوله در سطح شهر و خانواده موجبات ضرر و زیانهای بسیار زیادی از جمله: افسردگی و عدم تعلق نوجوانان و جوانان به خانواده، عدم ادامه تحصیلات در قشرهای مختلف، ایجاد فرهنگ غلط و ناصحیح خودمحوری گردیده. پس در این وقت مناسب همراه با خانواده و اطرافیان یکی از شهرهای کشورمان را به عنوان سیر و سفر برگزینیم تا در جهت خواسته‌‌‌های قرآنی گامی برداشتهباشیم
|+| نوشته شده توسط s.ansari در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 21:38 | 

سجده بسوي مکه مکرمه انسان را ازبيماري مصون مي دارد

علاوه بر اجر و ثواب، صحت و يکي از لطف و کرمهاي  خداوند به بندگانش اين است که در اداي نماز سلامتي نيز مي دهد.

نتيجه به دست آمده که سجده در نماز بسياري از بيماريها مثل سردرد، گرفتگيهايعضلاني، تورم گردن، خستگي، کم هوشي(آلزايمر) و بسياري از بيماريهاي جسمي و روحي را از بين مي برد. واضح است که موجهاي الکتريکي براي جسم انسان ضروري است، تا جايي که بدن انسان قادر است لامپي را با قدرت معيني روشن کند. بدين خاطر است که وقتي قلب انسان از حرکت مي ايستد با چند شوک الکتريکي با اذن و اراده خداوند قلب دوباره به کار مي افتد و زندگي مجدد شروع مي شود. اما هرگاه اين بارهاي الکتريکي در بدن زياد شود براي بدن انسان مضر است. بر انسان لازم است که اين بارهاي الکتريکي را ازبدنش خارج کند. انسان بارهاي الکتريکي زائد را، به خصوص در عصري که بدن وي در محاصره امواج مختلف الکتريکي است، احساس ميکند.
مثالهايي براي درک بارهاي الکتريکي در بدن:
1- هنگام باز کردن درب ماشين يا خانه احساس برق گرفتگي مي
کنيم.
2- هنگام لباس پوشيدن بعضي وقتها احساس جرقه هاي الکتريکي مي
کنيم.
3- هنگام شانه کردن سروصداي جرقه هاي الکتريکي را احساس مي
کنيم.
4- هنگام برخورد ناگهاني با چيزي انسان احساس برق گرفتگي مي
کند.
5- هنگام سلام کردن با دستان گاهي انسان همين احساس را مي
کند والي آخر.
بهترين راه خالي کردن بدن از اين بارهاي الکتريکي خارج کردن آن بدور از داروها و آرامش بخشها و عوارض جانبي آنهاست.
سجده بارهاي الکتريکي را از بدن خارج مي
کند.
در اين مطالعات به اين نتيجه رسيده اند که انسان در حالت سجده با تماس با زمين تمام بار الکتريکي زائد بدنش خارج مي شود چون در سجده هفت عضو انسان با زمين در تماس است.
پيامبر(ص)فرمود (امر شده
ام به سجده کردن بر هفت عضو: پيشاني، با دستش اشاره به بيني اش کرد و دست، دوپا و دو زانو).
بارهاي الکتريکي به آساني از اين هفت عضو به زمين دفع مي شوند و بدين خاطر انسان از بيماريهايي همچون سردرد و گرفتگي عضلات رهايي مي
يابد.
آيا اين دليلي براي صدق نبوت آن حضرت نمي باشد؟(وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى. نجم 3و4} ( و از روي هوي و هوس سخن نمي گويد* آن جز وحي و پيامي نيست که (از سوي خدا بدو) وحي و پيام مي گردد.
او از روي هوا حرفي نمي زند و آنچه مي گويد فقط وحي از طرف خداوند مي باشد.
اهميت روکردن به سوي مکه مکرمه (قبله) در نمازنکته عجيب اينکه بهترين راه براي خالي کردن بارهاي الکتريکي زماني است که انسان رو به قبله و در حالت سجده باشد. اين نتيجه نيز از مطالعات صورت گرفته به دست آمده است. رو کردن به سوي مکه مکرمه يعني قبله، بهترين حالت خالي شدن بارهاي الکتريکي مي باشد. زيرا آنجا هم مرکز جهان است و هم مرکز جاذبه زمين. در اين مطالعات آمده است که: نمازهاي پنجگانه اي که خداوند بر بندگانش فرض نموده براي خارج کردن تمامي بارهاي الکتريکي بدن کافي مي باشد بخصوص اينکه اين نمازها با فاصله از هم قرارگرفته اند. و از اينجاست که نماز علاوه بر اينکه ارتباط بين خداوند با بنده اش مي باشد همچنين در حکم هديه اي از جانب خداوند به انسان داده شده است تا به وسيله ي سلامتي و صحت را برايش فراهم کند. انسان با انجام دادن نمازهاي پنجگانه خود را از مشکلات روحي، جسمي و عصبي رهايي مي دهد و به راحتي و آرامش مي رسد. توجه خوانندگان به چند نکته در اين زمينه جلب مي کنيم: نکته اول: راست گفت پيامبر صلي الله عليه و سلم آنگاه که فرمود:(جعلت قرة عيني في الصلاة) نور چشمان من در نماز است. يعني در نماز شادي و محبت، خوشبختي و آرامش برايم قرار داده شده است. آيا اين نشانه نبوت او نيست؟ براستي نماز باري سنگين و يا سبب بيکاري و اتلاف وقت نيست چنانکه دشمنان خدا و منافقين تلاش مي
کنند که آن را چنين تعريف کنند.نکته دوم: بسيار ديدهايم که کاميونها بخصوص تانکرهاي سوخترساني سيمي را در عقبشان وصل کرده‎‎اند و انتهاي آن را برروي زمين مي اندازند اين را به خاطر ترس از انفجار انجام مي دهند. زيرا در حين حرکت بارهاي الکتريکي زيادي جمعمي شوند که اگر با اين سيم دفع نشوند منجر به آتش سوزي مي شود. بدن انسان نيز نياز به خالي کردن بارهاي الکتريکي دارد که اگر اين بارهاي الکتريکي خالي نشوند انسان دچار خطر و بيماري مي شود. نکته سوم: از امالمؤمنين عايشه روايت شده است: (همانا رسول الله صلي الله عليه و سلم با پاي برهنه و با دمپايي راه ميرفت) ما امروز حکمت اين کار را ميفهميم زيرا او گاهي با پاي برهنه راه مي رفت و گاهي هم به اصحابش اين را امر مي کرد. روايتي است که (پيامبر صلي الله عليه و سلم گاهي ما را به راه رفتن با پاي برهنه امر مي کرد) و اين فوايد زيادي دارد که يکي از آنها خالي شدن بارهاي الکتريکي از بدن انسان که در حين حرکت به وجود ميآيد و ديگر به دست آوردن صحت و سلامتي است. پس چه کسي اين را به محمد صلي الله عليه و سلم ياد داده که بشر قادر به درک و فهم آن نبود آنهم در قرني که پيامبر صلي الله عليه و سلم بي سواد بود و خواندن و نوشتن را نمي دانست، آيا اين معجزه نيست؟ هفتم: کعبه و حجرالاسود دانشمندان انگليسي ( ريچارد ديبرتون) مخفيانه در لباس مراکشي به عربستان مسافرت کرد و ادعا کرد که مسلمان است و زبان عربي نيز مي داند، خود را در بين حجاج مخفي کرد و توانست قطعه اي از حجرالاسود را به دست آورد و آن را مخفيانه به لندن برد و در کارگاه ژئولوژي مورد مطالعه قرارداد و به اين نتيجه رسيد که اين سنگ زميني نيست بلکه از آسمان آمده است. او اينها را در کتابش تحت عنوان (الحج الي مکه والمدينه) و به زبان انگليسي درسال 1856 ميلادي چاپ نمود.و اين صدق قول پيامبر اکرم صلي الله عليه و سلم مي باشد که فرمود: (حجرالاسود از بهشت آمده است.) اما بعد اي دوست گرامي: اين اکتشافات فقط قطره اي از اقيانوس علم خداوند است که علم انسان تا به امروز به فضل خداوند آن را کشف کرده است. و چه راست گفت خداوند عزوجل {و َمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً / الإسراء85} جز دانش اندکي به شما داده نشده است.اما سخن آخر: بعد از اينکه اين مطلب را خواندي و ديدي، پس منتظر چه چيزهستي؟براي چه به حج خانه خدا نمي روي؟ قرآن ما را مخاطب قرار ميدهد و پيامبر تو را فرا ميخواند و مکه مکرمه تو را صدا ميزند و کعبه تو را به سوي خود مي کشاند در حاليکه تو از آنها رو برمي گرداني.اين جفا چيست؟و سرّ آن چيست و حکمتش کدام است؟تا کي؟تا کي؟ پيامبر اکرم(ص) هنگام هجرتش از مکه چه راست گفت آنگاه که مکه را مخاطب قرار داد و فرمود: (به خدا قسم همانا تو بهترين زمين خداوند هستي دوستداشتنيترين زمين خدا براي من و اگر مرا از آن بيرون نميکردند هرگز از آنجا نمي رفتم) پس خوش به حال کسي که دينش اسلام است و لاالله الاالله گفت و نماز خواند و خود را پاک کرد و روزه گرفت و حج خانه خدا کرد.مژده و هشداراهميت جهاني کعبه مشرفه:بايد دانست که کعبه مشرفه همان رابطي است که مسلمانان مشرق زمين و مغرب زمين را با هم متحد مي سازد زيرا:

1قبله مسلمانان در نماز است.

2 مقصد حجشان است.

3 محل فرود آمدن وحي و رسالت بر خاتم الانبيا محمد مصطفي(صلى الله عليه وسلم) است.

و بدين خاطر دشمنان اسلام و خداوند ميکوشند تا آن را از بين ببرند يا به هر قيمتي بر آن تسلط پيدا کنند. از قديم تا امروز و تا روز قيامت در فکر پياده کردن نيّات شومشان هستند. به عنوان مثال: اولاً- تلاش ابرهه حبشي و سربازانش براي خراب کردن کعبه مشرفه. پس خداوند آنان را مثل کاه جويده شده نابودشان کرد.ثانياً- در عهد عثمانيها کشور اسپانيا و پرتغال براي از بين بردن کعبه با ناوگانهاي مجهز از طريق درياي مديترانه قصد حمله کردند و با لشکر عثمانيها در درياي مديترانه درگير شدند، جنگ سختي درگرفت که در پايان منجر به غرق شدن کشتيهاي اسپانيا و پرتغالي در اين دريا شد و خداوند کعبه را از حمله دشمنان صليبي حفظ نمود.ثالثاً: در قرن اخير بعضي از کشورهاي کافر دعوت نامههايي پخش نموده اند که مضمون آن چنين است، بيائيد کعبه را خراب و ويران سازيم.اما مژده به مسلمانان مشرق زمين و مغرب زمين تسلط بر کعبه مشرفه فقط به اذن خداوند صورت مي گيرد. زيرا خداوند تضمين حفاظت از آن را کرده است و خراب شدن کعبه مشرفه از نشانههاي قيامت است. چنانکه پيامبر صلي الله عليه و سلم ما را از آن باخبر ساخته است

|+| نوشته شده توسط s.ansari در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 21:35 | 

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Reza Aminzadeh
Iran Developers Network - Learn Programming